سيد محمد كمره اى

296

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

متألم و متأسف شده بعد درب الماسيه رفته استاد حسن خان را ديده احوالپرسى نمودم . قرار شد فردا شب افطار منزل من بيايند . آقا محمد چايى فروش را ديده ، او هم گفت فردا شب افطار مىآيم آنجا . فوت سيد حسين اردبيلى بعد ميدان توپخانه ظهير الملك ، بعد صديق حضرت ، بعد عز الملك رسيده . ظهير الملك اظهار داشت آقا سيد حسين اردبيلى به مرض اسهال يك ساعت قبل از ظهر امروز مرحوم شد . قدرى صحبت . آن‌ها رفتند . آقا ميرزا عبد الله خان رئيس كابينه عدليه رسيد ، از درشكه پياده شده اظهار تفقد و اظهار اينكه شبى باهم باشيم . من شب يكشنبه از خود او [ دعوت كردم ] قبول آمدن به منزل بنده اظهار و تلطف شد . اخبار تجمع در حضرت عبد العظيم بعد كاغذها را به پستخانه ، به‌سمت شمس العماره ، آقا ميرزا اسماعيل خان شيرازى كاكا را ديدم . از اوضاع حضرت عبد العظيم و جمعيت آنجا و مخارج آن‌ها و پول شعاع السلطنه و وثوق الدوله و سپهسالار و حاج معين بوشهرى نقل [ كرد ] و اينكه مخارج هم خوب مىدهند و قوام التجار با ظهير الاسلام و امام جمعه قطع كرده كه اگر مقصد صورت گرفت بايد خالصه از اقبال الدوله گرفته شود و تقسيم به جمعى شود . بعد بصير الدوله سوار واگون رسيد . قرار شد شب پنجشنبه آتيه به منزل او بروم . بعد درب شمس العماره به آقاى خلخالى رسيده خبر فوت اردبيلى را به او دادم . گفت برحسب وعده كه به من داده بود حالا مىرفتم آنجا . چه‌طور شده كه فوت شده ؟ بعد ايشان رفته ، من هم بازار رفته ، بعد از ساعتى به اداره ايران رفته ، خلخالى ، ميرزا باقر خان پدر ، جعفر قلى خان نظميه ، پرويز ، ميرزا على آقا ، تقريبا پانزده نفر جمع بودند تغسيل اردبيلى را در خانه‌اش مىدادند كه ببرند مسجد و فردا دو به ظهر مانده حمل به حضرت عبد العظيم نمايند . عيالاتش از قرار تقرير خلخالى چندان اهل و متألم نبودند و به كسى راه نمىدادند و گويا پول و طرف حساب اردبيلى حاج سيد اسماعيل صراف بود . چون حمل نعش به مسجد نزديك غروب مىشد ، من نمانده به‌سمت خانه آمدم . در بين راه به مسجد آقا على رفته ، رفته بود .